اسكندر بيگ تركمان
103
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
نميخواستند كه برهمزن هنگامهء عافيت و آرميدگى مسلمانان گردند و خود را در معرض خطاب بلا ارتياب و لا تنقضوا الايمان بعد توكيدها آورند و ثانيا آنكه عقوق و عصيان والدين موجب كفران و سرمايهء خذلان دنيا و آخرتست و اوعاق و عاصى والده شده بود از آن حضرت كه از دودمان كرامت منشعب و بزيور ارشاد و كمال آراسته و بحليهء عقل و دانش پيراسته بود لايق نمينمود كه معاونت باطل نمايد چون بدين دودمان پناه آورده بود همت و الا بدان مصروف داشتند كه ميانهء پدر و پسر رفع خصومت و نزاع فرموده شعلهء غضب سلطانى بزلال موعظه و رجاى دوستانه فرو نشانند لهذا كسان معتمد استدعاى شاه طهماسب از خواندگار عفو خطاى سلطان بايزيد را بجانب خواندگار فرستاده التماس عفو زلات و تقصيرات او كردند سلطان سليمان بنوعى ازو آرزده شده بود كه بهيچوجه بحيات او راضى نميشد و وجود او را موجب تخريب بنيان دولت آل عثمان ميدانست سنان بيك را كه از معتمدان خواندگار بود و امر مصالحه بوسيلهء او انعقاد يافته بود به خدمت اشرف فرستادهء بعد از شرايط استحكام عهد و پيمان و تواضعات دوستانه در باب سلطان بايزيد فصلى مشبع بدلايل و براهين قاطعه القا نموده صريحا در حاشيهء مكتوب به خط خود قلمى نموده بود كه او را گرفته بدست فرستادههاى اينجانب سپارند و اگر زنده بدست دادن ملايم طبع شريف نباشد چشم جهان بينش را از نور بصر كه چراغ فتن و فتور است عارى و عاطل گرداند حضرت شاه جنت بارگاه اينمعنى را از طريق فتوت و مروت دور دانسته بسنان بيك تملقات كرده ديگر باره كسان چرب زبان و ايلچيان سخندان فرستاده مبالغههاى عظيم فرمودند و التماس نمودند كه محلى به او اقطاع دهند كه به آنجا رفته مسكن گزيند و اگر من بعد سلوك بىادبانه ازو بظهور آيد آنچه مكنون خاطر شريف باشد در آنجا بفعل آوردن دشوار نيست [ 79 ] در اين اثناء سلطان بايزيد باطن خود را بظهور آورده با محرمان خود مواضعه نموده كه نسبت به حضرت شاه غدر نموده در ازاء حقوق دوستى به بدن بىبديلش آسيبى رساند و اگر آن خيال باطل توانند در قزوين حصارى قايم كرده كس بخواندگار فرستاده مدد و كومك طلب نموده والى ولايت عجم گردد و اگر مهم بر وفق دلخواه صورت نبندد به طرف اغريچه بميان تركمانان صاين خانى رفته از آنجا بكشتى نشسته بكفه بدرود و قرا اغورلو و محمود چركس كه از جملهء محرمان او بودند صورت مواضعه را در خلوت بعرض اشرف رسانيدند شاه جنت مكان از پاك طينتى اين حكايت را حمل بر هرزه درآئى خوش آمد گويان بد سرشت نموده اعتبارى نكردند اما سلطان بايزيد از ملاقات خلوت ايشان با حضرت شاه آگاه گشته هر دو را گرفته محبوس گردانيد شاه جنت مكان به جهت رفع مظنه و اطمينان قلب سلطان بايزيد روزى در باغ سعادت آباد قزوين طرح صحبت انداخته خود بنفس نفيس با مقربان و مخصوصان فوطههاى زرين تار طباخانه برميان بسته در گوشهء آن باغ فردوس نما كه فى الواقع هر قطعهء از آن نشانى از رياض جنانست در نظر قيصر زاده بنشاط طباخى مشغولى نموده با او صحبت يارانه بىتكلفانه ميداشتند عرب محمد طرابزونى از خاصان سلطان بايزيد خود را بشاه رسانيد و آهسته گفته بود كه دو كلمهء واجب العرض دارم كه گفتن آن در برابر حقوق نعم و اصطناعات شاهانه لازم است ميخواهم در خلوت عرض كنم سلطان بايزيد ازين مقدمه اطلاع يافته شب او را با آن دو كس ديگر هر سه را بقتل آورد حضرت شاه عاليجاه از اين حركت شنيع متوحش گرديده از سبب آن سؤال فرمودند و غبار خاطر اشرف اظهار كردند عوام الناس قزوين از ظهور اينحال و انحراف مزاج اشرف خبردار گشته بدرخانهء قيصرزاده هجوم آورده طعن حرام نمكى و استخفاف بسيار كردند هر چند موافق رضاى خاطر